زیباترین هدیه خدا ، رادین پسریزیباترین هدیه خدا ، رادین پسری، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 23 روز سن داره
پیوند بهار زندگیمونپیوند بهار زندگیمون، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 27 روز سن داره

"ב ر نـــــیــــــــــ♥ـــــــــــمـــه راه پاییــــــــز "

... تجربه دومین بهاری شدنت مبارک ...

    خدای مهربون شکرت که اجازه دادی برای دومین سال این تغییر و تحول زیبا در فصل رو در همنشینی کنار پسر عزیزمون شاهد باشیم  و  سپاس که اجازه دادی رسیدن به بهار دل انگیز رو  بار دیگه در کنار خانواده دوست داشتنیم تجربه کنم ... خدای مهربون امسال هم مثل هر سال با بغضی همراه با التماس ازت میخوام ؛ هدیه سلامتی رو به خوانواده بزرگم؛ همسرمهربانم و تنها هستی ام در زمین پسرم و پدر عزیز تر از جانم و مادر همیشه دلسوزم و برادر عزیزم و پدر و مادر شوهر گرامیم و برادر شوهرهایی که گاه شریک ناراحتیهایمند و گاه شادی بخش شادیهامند ، ...
14 فروردين 1392

... نا گفته هایی از قندک من در 17 ماهگیش ...

با هیچ بارانی ردپایت از           کوچه های قلبمان                       پاک نخواهد شد ...   یه ماه دیگه هم گذشت ... به سرعت برق و باد و تو این میون این مرور خاطرات توست که ما رو به گذشته پیوند میزنه ... یه ماه گذشت و تو در آستانه 17 ماهگی قرار داری نوشتن از خصوصیات این ماهت یکم برام مشکله چون تو این ماه بیشتر سرگرم رسیدن به امور خونه و سال نو بودم و زیاد از حال و احوالت تو این ماه یا...
14 فروردين 1392

... سیزده به در + هفدهمین ماه تولد زیبای تو ...

ماجرای همیشگی  عید دیدنی های ما با فامیل های دوست داشتنی بابایی یه موضوع تکراریه و چوناین فامیل محترم باند گسترده ای رو شامل میشه حداقل یک هفته ای از تعطیلات تکرار نشدنی عید صرف در رفت و آمد و دید و بازدید با این عزیزان میشه با اتمام تعطیلات و رسیدن روز سیزدهم اگه به یاری خد تا اون تاریخ این دید و بازدیدها تموم شده باشه اونوقت میشه واقعآً سیزده فروردین رو جشن گرفت  ... گذشته از شوخی فامیلهای بابا رو دوست دارم چون  آدم های بی شیله پیله ای هستند ، اگرچه رفت و آمد با اکثر این عزیزان به همین سیزده روز عید خلاصه میشه مگر دیداری دوباره داشته باشیم در جشنها و مراسمات مذهبی...
13 فروردين 1392

... رادین پسری پانصد روزه شد (آخرین پست سال 90 سال نهنگ) ...

عشق یعنی نفس کشیدن در هوای تازه و لذت بردن از اون و تو همون هوای  تازه ای برای من پس من عاشقم به تو و عاشقانه زندگی می کنم با حضور گرم تو پلنصد روز از حضور گرمت در کنار ما می گذره و هر روزش پر بوده از خاطرات ناب و تکرار نشدنی و تازه هایی از تو   عزیزم پانصد روزگیت مبارک     به دلیل ذیق وقت و کلی کار انشا لا کامل کردن این پست بعد از تعطیلات بهار زیبا برات می نویسم   ...
29 اسفند 1391

... ماجرای اولین کوتاهی مو پسر مهربون ...

 اسفند  ماه آراستگی و آمادگیه اراسته میشی برای اماده شدن و رفتن به استقبال سال نو اما از دو سال پیش ماه اسفند از همیشه برام شیرین تر و خاطره  انگیز تر شده ماهی که با به پایان رسیدنش ، رد پای وجود نازنین تو شیرین ترین شیرینه زندگیم احساس کردم دو سال پیش با اومدن مژده بهار، نوید اومدن تو ، تمام زندگیم ، شد مژده هر ساله من و من چقدر خوشحالم که خدای مهربون زودتر از همه ،عیدی سال نو رو بهم داد با حضور تو فارغ از تمام چون و چراهای دوستانم و خوشحالم که با وحود تو اونقدر صبور شدم که کاری ترین زخمهای دوستان و نزدیکانم هم دیگه از ...
29 اسفند 1391

... هوررررررررررررا بلاخره خونه رو تکوندیم ...

   سلام پسر قشنگم ، عزیز دلم آفرین به شما    که اینقدر آقا بودی تا من بتونم خونه رو یه صفایی بدم ... مرسی که با همه خستگیهام و بی حوصلگیهام و گاهی بد اخلاقی هام ساختی و کمکم کردی تا خونه رو تمیز کنم ...  مامانی عاشقته پرنس کوچولو    تو این روزها شما هم بهم کمک می کردی ، مثل من یه دستمال بر میداشتی و با شیشه پاک کن که بهش میگفتی "پیس پیس" و هر جا رو که من تمیز میکردم رو دوباره تمیز میکردی و یا بعضی وقتا دستمال کثیفه رو برمیداشتی و رو تمیز شده ها می کشیدی و گاهی منو این شکلی  و گاه این شکلی  می کردی ... اینم چند تا عکس که به دلیل تو دسترس ن...
27 اسفند 1391

... وای بوی بهار میاد ...

پسر قشنگم بوی بهار میاد ... فصلی که مامانی عاشقشه ... عاشق نفس کشیدن تو هواش و دیدن زبیاییهاشه   ... فصلی که مامانی خیلی عاشقتر از همیشست ... واسه همین باید برای اومدنش یه خونه تکونی اساسی انجام بدم  و چون یه سالی هست که با وجودت دست به عمق خونه نزدم و همه چیز رو رو بساطی تمیز کردم یه پروژه طولانی و زمان بر در راه دارم ... البته از دیروز کارم رو با پاک کردن یه دل سیر از کابینتها و یه سری تغییرات تو چیدمانشون شروع کردم که امیدوارم خدا این توان رو بهم بده تا قشنگ اونجور که بتونم خونه رو تمیز کنم (ایشالا)... یه پروژه خاص هم تو نظرم ه...
17 اسفند 1391